02 mars 2009

مرد چهار زنه

دوستي داشتم لرستا ني

يار ديرينه ي دبستاني 

ديدمش بعد ساليان دراز

همرهش چار زن همه طناز 

مات و مبهوت گشتم از حالش

كه لري آهوان به دنبالش 

گفتمش: چهار زن ؟ خدا بركت !

تو چگونه كني ز جا حركت

گفت : اين كار ماجرا دارد 

هر يكي حكمتي جدا دارد

اولي را كه هست خوشگل و ناز

من گرفتم ز خطه ي شيراز

تا كه شب ها قرينه ام باشد 

سر او روي سينه ام باشد

بهر اوقات روزهايم نيز 

زن گرفتم ز خطه ي تبريز 

چون زن ترك، خوش بر و بازوست 

خانه دار و نظيف و كد بانوست

دست پختش كه محشر كبراست

بهتر از آن، سليقه اش غوغاست

ظرف يك سال بسته ام بارم 

چون زني هم ز اصفهان دارم 

كشد از ماست تار مويي را

يادمان داده صرفه جو يي را

دركم و بيش اوستاد است او 

متخصص در اقتصاد است او 

بس كه در اقتصاد پا دارد

بي گمان فوق دكترا دارد

زن چارم كه ختم آنان است

شيري از خطه ي لرستان است

Posté par francoiranien à 14:39 - Commentaires [0] - Permalien [#]


Commentaires sur مرد چهار زنه دوستي داشتم لرستا ني يار ديرينه ي

Nouveau commentaire